تبليغاتX
کیاسی ، به از سیاسی

به این آدرس تشریف بیاورید

http://kiasi.mihanblog.com


مهران موزونی

عاقبت از آنِ پرهیزگاران است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 16:44 توسط مهران موزونی |


باسم رب الشهدا و الصدیقین

ریاست محترم صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

احتراما اینجانب محمدرضا شجریان فرزند مهدی متولد 1319 مشهد ، ساکن تهران ، در خواست دارم تا پیشینه  سیاسی یکسال گذشته ی بنده را مورد اغماض قرار داده و نامه نگاری هایی را که خدمت شما و رییس محترم سابق رسانه داشتم ، کان لم یکن تلقی فرمایید.

جناب مهندس ضرغامی ،

راستش را بخواهید ،  نمی خواستم که ملت بدانند من به کجا بندم ؟ هرچه باشد نان و نام من بسته به دل این مردم است و این مردم مرا چیزی غیر از خواننده های سنتی دیگر می دانستد ، آنهم نه بخاطر تسلط صرِف بنده به موسیقی ، بلکه به دلیل گره معنوی ربنا در رسانه ملی با سفره های افطارشان.

اشتباه کردم و قدر ندانستم.

منِ ناسپاس ، از یکسو ربنا میخواندم و از سوی دیگر همین که آبش پیدا شد نشان دادم که شناگر خوبی برای شیرجه زدن در استخر رسانه های بیگانه هستم و ناشیانه چنگ به صورت نظام الهی جمهوری اسلامی و ثمره خون ایرانیان عزیز زدم.

از سویی «سلسله ی موی دوست» خواندم و از سوی دیگر در « حلقه ی دام بلای» فتنه گران سیه روی افتادم.

از سویی مجوزها و امتیازات سی ساله ی نظام مقدس جمهوری اسلامی را نوش جان کردم و از سوی دیگر جلوی چشم خلایق ، جمهوری اسلامی را فاقد مشروعیت و قدرت اداره کردن قلمداد نمودم.

از سویی پز قرآن دانی و قرآن خوانی سر دادم و از سویی جلوی دوربین رسانه های قرآن سوز غربی ، برای نظام مظلوم جمهوری اسلامی گربه رقصانی کردم.

مهندس ،

من باز هم اقرار میکنم که خس و خاشاک بیش نیستم ، اما این بار این سخن را نه به قصد تحریف سخنان رییس جمهور محترم و محبوب و نه به قصد آب ریختن به آسیاب موسوی روسیاه ، بلکه حقیقتا خود را در برابر عظمت ملت ایران و رسانه ملی و ارزش پخش ربنایم از آنتن ، خس و خاشاکی بیش نمی بینم.

جناب ضرغامی ،

راستش را بخواهید هنوز هم خود را در برابر غیرت ضد اسرائیلی آن خواننده ی زن مصری هیچ میبینم. راست گفت : مهران موزونی که « من ام کلثوم که هیچ....»

من خودم چندی بعد از نوشته موزونی در خصوص قیاس من با ام کلثوم ، روی آنتن VOA گفتم که صدای ام کلثوم را دوست دارم و او را خواننده ی بزرگی میدانم.

توبه میکنم مهندس ،

توبه میکنم و از تمام ملت بزرگ ایران طلب عفو کرده و تمام دشنامهایی را که حامیان ولایت ، از دست هواداران هتاک بنده شنیدند به جان و دل میپذریم و از شما برادر گرامی خواهشمندم که بین بنده و ملت ایران واسطه شده و برایم طلب بخشودگی کنید.

لذا ، من ، محمدرضا شجریان ،

اعلام میکنم که برای جبران اندکی از خیانتهای « علنی شده ی » سال گذشته ، کارهای زیر را انجام دهم تا شاید نظر لطف ملت ایران و رسانه ملی شامل حال ربنای بنده و صدای حقیر بشود :

1- قول میدهم که به محض اعلام بخشش از سوی شما ، از منزلم تا رسانه ملی با پای برهنه پیاده روی کرده و با همان پای برهنه در استودیوی زنده حضور پیدا کرده و با سری افکنده ، از مردم بخواهم تا باز هم مرا همان شجریانی ببینند که تا سا ل87 میدیدند و بلافاصله تمام فتنه گران سال 88 را ، از صدر تا ذیل و به اسم ، لعنت کنم.

2- تعهد میدهم ، تا سالی یکبار برای رسانه ملی ، کنسرتی رایگان و زنده در خصوص استکبار ستیزی یا بزرگی ملت ایران ، اجرا نمایم.

3- به ملت ایران قول میدهم تا در تمام کنسرتهای خارج از کشور ، قبل از شروع به خواندن ، یک جمله بگویم : ((مرگ بر ضد ولایت فقیه)) و برایم مهم نیست که با گفتن این جمله چه میزان درآمد کنسرتهایم کاهش یابد ؟ بالاخره من هم مثل خیلی ها در سال 89 از دلاوری همچون شهرام امیری درس ایران دوستی و وطن شناسی گرفتم و آموختم که تمام درآمد های خواندن های من در داخل و خارج از کشور ، به اندازه درآمد 10 دقیقه خواندن شهرام امیری روی آنتن CNN نبود (اگر حاضر به خواندن میشد).

4- قول میدهم تا از این پس ، غیر از اشعار حافظ و سعدی و .... اشعار شعرای دفاع مقدس و دلاوری های فرزندان این سرزمین را مد نظر خواندن قرار دهم.


در عوض :

خواهشمندم تا از ماه رمضان سال بعد ، ربنای بنده را نیز در کنار ربنای زیبای آن نوجوان که پخش کردید قرار دهید.

باور نمایید هیچ انتظار ندارم که باز هم ، تمام شبکه های صداو تصویر را در قرق صدای حقیر ِبنده قرار دهید ، بلکه من هم یکی مثل همه ی مداحان و خوانندگان این سرزمین محسوب شوم.

در پایان ،  از اینکه علیرغم خیانتهای آشکار من (بگذریم از ستارالعیوبی مبادی امنیتی کشور برای جنبه های پنهان این داستان ) به ایران زمین در یکسال گذشته ، لطف جذب حداکثری نظام شامل همایون فرزندم شد کمال امتنان راداشته و باقیمانده عمر را برای ترویج علم موسیقی و ادای دین به ملت شریف ایران ، غلامی خواهم کرد.


                      خاک پای رسانه ملی و مردمی ایران ، محمدرضا شجریان


<<<<<>>>>>


روزنامه رسالت نوشته است که شجریان از «علنی شدن» انتسابش به فتنه سبز پشیمان است و به واسطه کردن اشخاص دنبال جبران و بازگشت است ( بخوانید : بازگشت ربنایش روی آنتن رسانه ملی ).

ترجیح میدهیم که این خبر را ناموثق بدانیم و منتظریم تا شخص شخیصش این خبر را تکذیب کرده و تن ما را به شنیدن صدایش روی آنتن ملی نلرزاند.

اما اگر صحت داشته باشد ،  ضرغامی تنها در صورت نوشتن توبه نامه فرضی فوق از سوی شجریان ، حق بررسی مجدد پخش ربنای وی را در ماه رمضان سال بعد خواهد داشت .


                                                                            مهران موزونی - والعاقبه للمتقین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 14:49 توسط مهران موزونی |

سخن اول

هرچه گشتم در دیکشنری های مختلف ، تعریف مشخصی از «ناموس» در زبان انگلوساکسون ها نیافتم.

عجیب هم نیست ،

زیرا مللی که بیش از یک سوم آنها بی پدر (با احترام به دوسوم دیگر) باشند ، حتما با واژه ی «ناموس» نامانوس هستند. متاسفانه حداکثر چیزی که برای معنای لغوی ناموس جستم همین دوکلمه ی نسبتا نامرتبط بود : honor (افتخار) و یا principle (مرام اخلاقی).

چه برسد به اصطلاح پیشرویی همچون « ناموس فکری » .

سخن دوم

هرچند که از قرائن و شواهد بر می آید خیمه شب بازی یک کافر حربی در تهدید به قرآن سوزی ، برای انحراف اذهان عمومی بین الملل از مسائل مهم تری است.

اما به نظر می رسد که سازمان کنفرانس اسلامی باید از بندیکت شانزدهم بخواهد تا قلاده ی جونز را محکم تر بسته و با اخراج این سگ هار از محیط محترم کلیسا ، نگهداری وی را به انجمن حمایت از سگ های ولگرد نیویورک بسپارد.

طبعا پاسخ پاپ به دبیرخانه سازمان کنفرانس اسلامی خوشایند جونز پلید نیست.

لکن این بهترین و مسالمت آمیزترین راه ، برای تنبیه این کشیش نمای صهیونیست خواهد بود.

ضمن اینکه ، اگر تمدن غرب چیزی به عنوان ناموس را کُلُهُم اجمعین درک نمی کند ، ما باید واژه ی « ناموس » را وارد دیکشنری آنها نماییم.

علی الخصوص «ناموس فکری».


                                                           مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 19:53 توسط مهران موزونی |

با واژه ی «توسعه» از آن منظر که Develop  معنا شود همیشه مشکل داشته ام ، چرا که لازمه ی توسعه یی که غربیان سازش را کوک می کنند ، همان  مصیبت تقابل مدرنیته با سنت است که دهه هاست گرفتار آنیم.
لذا مطلب زیر را از منظر اصطلاح « تمرکز زدایی » به رشته ی تحریر درمی آورم.
میدانیم که تمرکز زدایی در ایران از سال 84 تسریع بیشتری یافته و سفرهای استانی دولت یکی از بارزترین  وجوهات این اتفاق خجسته بوده است.
قصد ورود به کارنامه تمرکز زدایی دولت را ندارم ، اما اتفاقی که روز جمعه ی گذشته افتاد امری مبارک در زمینه تمرکز زدایی بود که جای شکر بسیار دارد.
«تمرکز زدایی رسانه یی» آنهم در رسانه ملی ،

شبکه های تلویزیونی صداوسیما ، پخش زنده مراسم روز قدس را به همه ی کشور تعمیم دادند.

این می تواند سرآغاز یک تحول خبری در اطلاع رسانی اخبار مراسمات ملی روی آنتن جام جم باشد، اتفاقی خیلی پیش از این باید می افتاد.
لازم است تا مردم دیگر شهرها احساس داشتن سهم الارث لازم از رسانه ملی را داشته باشند.
لازم است تا دشمنان داخل و خارج نظام بدانند که در راهپیمایی های ملی ، همه ی ملت ایران یک پیکره ی واحدند.
لازم است تا رسانه ملی خود را از شر انفعال خبری ( از آن منظر که خود را موظف بداند تا توده ی فشرده ی تهرانی ها را به جهان نشان دهد) در برابر استکبار خبری برهاند.



مطلب : « آقای وزیر اقتصاد ، میتوان قیمت ها را به بند کشید »  را از اینجا بخوانید




مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 11:25 توسط مهران موزونی |

روزی را متصور شوید که صفت رذیله ی « خودخواهی» از این مملکت رخت بربندد.

که البته تا قیام قیامت این عنصر شیطانی ، گوشت و پوست و خون اولاد آدم را همراهی خواهد کرد.

اما ، فانتزی بزنید در ذهن خود و نتایج « فقدان صفت خودخواهی در آدمیان » را در جای جای زندگی روزمره و حتی در بازتاب های کلان کشورمان  بجویید.

خودخواهی نباشد ، هیچ کس کاندیدای هیچ انتخاباتی نخواهد شد ، مگر آنکه از اعماق وجود و از ته معده ی خویش بر اصلح بودن خود وقوف داشته باشد که در این صورت کار انتخاب کاندیدای مورد نظر برای مردم چقدر راحت تر خواهد شد؟

خودخواهی نباشد ، هیچ کاندیدایی برای شناساندن خود به مردم ، هیچ هزینه ی تبلیغاتی نخواهد کرد و از آنجا که به خاطر خلق خدا کاندیدا شده است ، دلیلی نمی بیند تا برای فریب همان خلق ، دروغ بگوید ، دروغ جلوه کند ، قمپز توانایی های مضاعف بیاید ، قولهایی بدهد که اجازه ی آنها را قانونا ندارد.

خودخواهی نباشد ، هیچ مدیر خرد و کلانی برای ایجاد «حاشیه امنیت میز خود» دست به استخدام نزدیکان و نورچشمی هایش نخواهد زد.

خودخواهی نباشد ، هیچ مدیری برای سرپوش گذاشتن به گندکاری هایش ، اضافه کار و حق و حقوق بعضی بینوایان زیر دستش را به بعضی دیگر تزریق نخواهد کرد.

خودخواهی نباشد ، هیچ راننده اتوبوس بین شهری ، بخاطر اینکه خودش خواخواهانه دوشاخ محبتش را آتش بزند ، به مسافران سیگاری اجازه ی سیگار کشیدن نخواهد داد.

خودخواهی نباشد ، هیچ راننده یی مرتکب « عدم رعایت حق تقدم» نخواهد شد ، همان « عدم رعایت حق تقدمی» که مسبب و ریشه 90 درصد تخلفات و تصادفات رانندگی است. عدم رعایت حق تقدم در : بوق زدن ، سبقت گرفتن ، از پارک درآمدن ، به پارک رفتن ، پیاده شدن ، جهت و سمت حرکت و .....

خودخواهی نباشد ، هیچ کس در هیچ صفی ، چه صف نانوایی ، چه صف گرفتن بلیط ، چه صف گرفتن غذا در رستورانهای دانشجویی و چه صف نوبت ازدواج در خانواده ها ، حق دیگران را ضایع نخواهد کرد.

خودخواهی نباشد ، انسی خانم در سریال ملکوت ، به خاطر عشق و علاقه خودش به نوه دار شدن ، آنهمه آتش به پا نخواهد کرد ، و سپس باز هم بخاطر خودخواهی خود برای در انحصار درآوردن شوهر ، اقدام به قتل اسماعیل نخواهد کرد که چرا اسماعیل به موازات عشق او ، به فکر تجدید فراش افتاده است.

راستی بحث به اینجا رسید...

خودخواهی نباشد ، زنان فمینیست کشورمان با لایحه ی تسهیل شرعی تعدد زوجات مخالفت نخواهند کرد آنهم فقط و فقط برای اینکه :

من یک زنم....برایم مهم نیست که خدای خالقم اجازه ی تعدد زوجات را داده است ، برایم مهم نیست که خودخواهانه حق شوهرم را در اختیار کردن همسران بعدی زیر پا بگذارم. برایم مهم نیست که اصولا ، داشتن حس غیرت روی شوهر از آن منظر که حق گرفتن همسر مجدد ندارد ، به فرموده ی امیرالمومنین(ع) موجب «کفر» من است.

برایم مهم نیست ...و برایم مهم نیست...

فقط مهم این است که خودخواهانه خودم برای خودم حد و مرز تعیین میکنم.

مهم نیست که من فرزند کسی هستم که داعیه مجتهد بودن دارد و بلا به دور ، رئیس مجلس خبرگان است و من که دختر اویم از گرده ی نام او و رانت شخصیت او بالا رفته ام و اکنون به عنوان یک شخصیت اجتماعی مستقل به همه ی آموخته های دینی پدر و همه ی آنچه که پدر را مشروعیت می بخشد پشت پا میزنم و بیش از رافت خود خدا ، به رافت پدر امید دارم که عناد نورچشمی اش را با فرامین خدا به کلی نادیده میگیرد. و من  هم که شکر خدا همچنان پشت همین پدر پناه گرفته ام و به چهره ی دین سنگ میزنم.

امان...امان از این خودخواهی ...امان از این میراث ابلیس.


                                                                  مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 11:4 توسط مهران موزونی |

وزیر محترم اقتصاد اخیرا گفته است :  « نمی‌توان قیمت‌ها را به بند کشید».

جناب وزیر ، اینجانب چهار ماه قبل ، از طریق همین تریبون ناقابل ، خطاب به همکار دیگرتان ( وزیر محترم بازرگانی ) عرض کردم که طرحی عملیاتی، سهل الاجرا و واقع بینانه را در دست دارم تا قبل از حذف یارانه ها ، اجرایی شده و در سطح جامعه نهادینه گردد.

جناب وزیر محترم اقتصاد،

شما یکی از کسانی هستید که بخوبی وقوف دارید بر این حقیقت تلخ که :

« یکی از دلایل رشد تورم ، ارزش افزوده ی غیر قانونی و غیر شرعی اجناس خرید قبل ، در فروشگاه های سطح کشور است»

 به بیان دیگر همان داستان قدیمی فروشندگان سراسر ایران که به محض خرید جدید جنس های فروشگاه خویش ، نرخ جدید را روی جنس های خرید قبل نیز اعمال می کنند.

اینجانب پروژه یی را طراحی کرده و در دست دارم که این معضل اساسی را تا حد صفر کاهش خواهد داد.

>>>><<<<

اکنون شما بفرمایید ،

تکلیف کسی که دنبال ارائه طرح خویش و حفظ کپی رایت آن باشد چیست؟

باور بفرمایید زمانی ، دوستی داشتم که برای خواندن از راه دور کنترهای آب و گاز و برق و ... طرحی بسیار فنی و عملیاتی را به تهران آورده و از بنده خواست تا کمک کنم که در مرکز ثبت اختراعات و ... به ثبت برسد.

تمام مراحل قانونی آن را انجام دادیم ، تمام طرح رابا جزییات از ما خواستند ،اما پس از دوماه معطلی و دوندگی اعلام داشتند که طرح شما قبلا توسط کسی دیگر ارائه شده است.

چندماه بعد هم دقیقا عین همان طرح ، از جزیره کیش سر درآورد و خبر تصویری آن از تلویزیون پخش شد.

و من ماندم و شرمندگی نزد رفقای مخترع.

این تنها  نمونه یی از تاراج فکری طرح های خودم و یا دوستانم بوده است.

جناب وزیر اقتصاد،

بنده افسوس چهارماه گذشته را تنها از این لحاظ می خورم که دولت محترم چهار ماه حیاتی را برای پیاده سازی و نهادینه سازی طرح بنده از دست داد، چرا که عنقریب شوک ناشی از هدفمندی یارانه ها گریبان ما ملت را خواهد گرفت.

قیمت ها را می توان به بند کشید ، اگر و اگر راهی و چاهی برای ارائه طرحهای امثال بنده باشد و جایی که مطمئن بتوانیم طرحمان را ارائه دهیم بی دغدغه ی آنکه « دست به سر خواهیم شد»


                                                                      مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 14:53 توسط مهران موزونی |

تابناک و مهر و دیگر سایتهای دوپهلوناک خبری ، چند روزی است ننه من غریبم براه انداخته اند که بنیاد شهید ، مردگان کهریزک را شهید تلقی نموده است.

این خبر درست باشد یاغلط کاری ندارم.

مردگان کهریزک را چه کسانی به دیار فانی راهی نمودند مد نظر این متن نیست.

مردن این مرحومان در اثر اهمال و بی توجهی صورت گرفته یا به عمد قربانی نفهمی کسی شده اند نیز مورد سوال من نیست.

یقینا هم می بایست مقصرین احتمالی این داستان محاکمه شوند.

اما فقط و فقط یک سوال از بنیاد شهید گرامی دارم اگر به پر قبای کسی بر نخورد ، بالاخره سوال کردن امری گناه و خلاف و خطاء که نیست ، هست؟؟

آهای بزرگان بنیاد شهید ،

ما آموخته ایم که شهدا در « راهی» شهید می شوند.

فی المثل : اباعبدلله الحسین (ع) در راه احیای دین .

برخی علمای شهید شیعه ، شهید راه علم.

شهید شیخ فضل الله نوری شهید راه اسلام و شریعت .

شهید بهشتی شهید راه انقلاب اسلامی .

شهید صیاد شیرازی شهید راه اسلام و انقلاب و دفاع مقدس .

شهدای بسیجی سال گذشته ، شهید راه دفاع از ولایت و نظام و ایران و آراء مردم شدند.

گمان میکنم کافی باشد این مثالها.

و اما شما عزیزان بنیاد شهید،

شما را به پهلوی شکسته ی زهرا ، مصلحت دوپهلوهای امروز کشور را رها کنید و پاسخ این سوال را بدهید :

کسانی را که شهید قلمداد فرموده اید ، « در چه راهی شهید شده اند؟»

سوال من کاملا صبغه سوالی دارد و نه اعتراض.

سکوت بنیاد شهید در برابر این سوال ساده و روشن ، موید ورود اصطلاحی جدید در ادبیات شهید و شهدای این مرز و بوم خواهد بود : « شهدای تحمیلی »

همین.


                                                                          مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 15:2 توسط مهران موزونی |

امروز برای دومین بار ، به یاد شهدایی که حضور نداشتند تا در کنار ما لذت به مذلت نشاندن شیاطین را تجربه کنند ، گریستم.

بار اول سال بهمن 57 ، جای شهدا را با اشک هایمان در بهار آزادی خالی کردیم.

و امروز،

در بهار راه اندازی نیروگاه بوشهر جای شهدا خالی.

امروز خلیج پارس از هر زمان دیگری پارسی تر است ، کسینجر و برژینسکی میدانند چه میگویم.

خواستم بیشتر بنویسم اما ، عباس پژوهش سنگ تمام گذاشت .


<<< مطلب استاد انتظامی ، نت های سمفونی کارون آماده است را از اینجا بخوانید >>>


                                                         مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 22:12 توسط مهران موزونی |

به گزارش پایگاه خبری وزارت نیرو، "مجید انتظامی" آهنگساز ایرانی با اشاره به بازدید از سد کارون 3 و 4 برای ساخت سمفونی کارون، گفت: عظمت سد کارون 3 و 4 من را مسحور خود کرد و با دیدن این سد، به ایرانی بودنم بالیدم زیرا این سد بدون حضور کشورهای خارجی و با همت مهندسان ایرانی ساخته شده است.

انتظامی یادآور شد: پس از دیدن سد برای ساخت سمفونی کارون الهام گرفتم و برای نخستین بار است که کاری را قبول کردم اما نمی دانم از پس آن بر می آیم یا نه.


<<<<<<>>>>>>

جناب استاد انتظامی عزیز

ممنون که چنین تصمیم نیکویی گرفته اید.ما خوزستانیها برای سرودن این سمفونی ، دست همت شما را می بوسیم .

اما آنجا که فرمودید : «...نمی دانم از پس آن بر می آیم یا نه؟»

موجب شد تا حضور انورتان عرض کنم که تمامی « نت های سمفونی کارون » آماده و موجود است.

شما را به خدا یکبار دیگر به خوزستان سفر کنید و کارون را آنگونه که هست ببینید.

دوستانی که شما را به سد کارون 4 برده اند ، جنابعالی را از در باغ سبز خوزستان ، به آن دیار خدایی وارد کرده اند.

آبی که شما در پشت شاهکار مهندسی سدهای کارون دیده اید ، خون دل مردم خوزستان است .

مردمی که هزاران سال گذشته را زندگی شان با شریان کارون در جریان بوده است. مردمی که افتخار دارند برای سربلندی و حیات ایران زمین ، هم خون داده اند هم نفت  زیر پایشان بخش اعظم بودجه ی سالیانه مملکت را می بندد.

هم 10 برابر برق مصرفی خویش انرژی برق به اقصی نقاط کشور می دهند هم نان گندم به دورترین سفره های ایران.

هم فخر باستان شناسی ایران است سرزمین شان ، هم مادرانشان پرورنده ی سرداران دلیری چون شهیدان علم الهدی و علی هاشمی و برادران فرجوانی.

استاد انتظامی عزیز

مردم خوزستان ، هم پیشتازان تحمل هیولای گردو خاک مشکوک کشورهای همسایه هستند ، هم زجرکشیده های شرجی های 95 درصد و گرمای 60 درجه.

آنچه که برای آنان می ماند جرعه یی آب است که عطش سینه های سوزان این مردم مصیبت زده را فرو می نشاند یا زمین های کشاورزی شان را مشروب ، تا قوتی را به موازات پول نفت و گاز و برق تولیدی این دیار ، روانه پیکره ی نازنین ایران زمین نمایند.

سازنده ی محترم نغمه های جاودان « روز واقعه »

شما را به «روز طلوع دوخورشید» سوگند ، بار دیگر به خوزستان مهمان شوید و کنار کارون اهواز ، کارون خرمشهر و آبادان ، نت های سمفونی کارون را از لابلای جگر خراشیده ی این مردم استخراج کنید.

ایمان دارم که سمفونی کارون ، اگر از حقیقت دل این مردم مظلوم نواخته شود جاودانه خواهد شد.

سمفونی که نت هایش اینهاست :

دو : دزفول ، همانی که دین خود را به اسلام و ایران ادا کرد.

ر : رودخانه هایی که ناجوانمردانه از مالکان هزاران ساله ی خوزستانی خویش ، ستانده شده و به یغما میروند

می : میراث باستانی تمدن های یازده هزارساله جلگه خوزستان که دودهه است قربانی بی کفایتی مدیران مربوطه شده است.

فا : فارس و بختیاری و عرب خوزستان ، قرنهاست که دوشادوش یکدیگر این دیار الهی را پاس میدارند و جانفشانی ها کرده اند .

سل : سوز دل مادران شهید داده ی خوزستان است که عطر شهیدان به خون غلطتان خوزستان را زنده نگه داشته است.

لا : لابلای کوچه های احمد آباد آبادان ، اطراف مسجد جامع خرمشهر ، باغ شیخ اهواز ، اشکفتی شوشتر و حیدرخانه ی دزفول گام بزنید و نفس به نفس این مردم بیایید تا شما را غرق نت های جگرسوز خود نمایند.

سی : سی سال است که این مردم ، مرد و مردانه پای نظام و انقلاب ایستاده اند و به کوری دشمنان زبون ایران زمین ، ذره ای پشیمان هم نیستند اما دلشان نیز از بی مهری ها و تاراج آب خوردنشان هم خوشحال نبوده و نیست.


حضرت استاد ، سازنده ی عزیز ملودی های بیاد ماندنی « بوی پیراهن یوسف »

یکبار دیگر از سمت لرستان به خوزستان وارد شوید و شهر به شهر تا لب اروند رود با مردم و مناظر مظلوم خوزستان نجیب مواجه شوید تا تمام نت ها سمفونی کارون را آماده چیده شدن کنار یکدیگر بیابید.

فقط کلید سُل یادتان نرود : تشنگی




                                                                 مهران موزونی - والعاقبه للمتقین

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 20:33 توسط مهران موزونی |

از شدت وقاحت ریزه خواران سفره فتنه ، گاهی سر درد می گیرم.

تیرماه سال گذشته ، نوشته یی در یکی از سایتها در تنبیه «سامری ربناخوان فتنه» ، نوشتم .

سایت صهیونیستی «بالاترین» کرد آن چه کرد و سیل عقده های سبز ، به سمت بنده سرازیر شد.

وب سایت محترمی که زحمت درج مطلب اینجانب را کشید ، کل بازدید های روزانه اش بین دو تا چهار هزار بازدید بیشتر نبود. بناگاه قریب به 176 هزار بازدید از مطلب بنده را از سوی موافقان و مخالفان متن کوبنده ی حقیر به ثبت رساند.

دوبار دیگر در ادامه ی آن نوشته ها ، عرایضم را کامل کرده و تمام کسانی را که نا آگاهانه زبان به کلماتِ دُش باز کرده بودند بخشیدم.

جالب اینجا بود که طرفداران مودب آن یگانه حنجره ی دوران!! وی را تا حد خدایی بالا بردند. خسرو آواز ایران...خدای خواندن...پروردگار موسیقی ( نعوذ بالله)

مختاباد ناسپاس که روی پیشانی  تمام سوابقش شماره ی اموال صداو سیما درج است نیز به فرآخور حال خویش نگارنده را در مطبوعات سبز نواخت.

کیهان و دیگر دوستان همسنگر در راستای محکوم کردن خیانت  آوازه خوان سبز ، به موج داستان پیوسته و ....ادامه ی قضایا.

طولی نکشید که صحت عرایض بنده مبنی بر خیانت م.ش بر همگان مبرهن شد و حضرتش چشم هواداران سبزش را به جمال بی مثالش روی آنتن شیطان بزرگ منور ساخت.

اما بعد..

سوال این نگارنده از آندسته از م.ش پرستانی که هنوز هم به بهانه ی استادی وی ....خسرو اش میخوانند این است که :

اگر گفتار و رفتار خسرو شما در سال گذشته و هماغوشی وی با بی بی سی و صدای امریکا و فتنه گران داخل ، خیانت و سیاسی کاری نیست که هست ،

چگونه است که در بغل گرفتن احمدی نژاد و مصافحه ی این استاد آواز با رئیس جمهور کشورش ، سیاسی کاری محسوب می شود؟

فقط چون خلاف مصلحت و میل ایادی فتنه است؟

یک بام دوهوا تا کجا؟

وقاحت هم حدی دارد.


خواندن این لینک را نیز در این رابطه پیشنهاد میکنم


                                                                       مهران موزونی - والعاقبه للمتقین


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 9:58 توسط مهران موزونی |